جشن سال نو در مهد کودک
سلام به همه ی دوستای ناز خودم ![]()
امروز عسل جونم توی مهدشون جشن گرفته بودن ![]()
عسل چند روزی بود که همش منتظر امروز بود یعنی روز جشن.![]()
امروز هم مثل همه ی روزها خودش ساعت 7:50 دقیقه از خواب بیدار شد 
و با یه لبخند ناز و دوست داشتنی اومد بغلم. ![]()
آخ که چقدر عشقه این دختر.
بخدا سر صبح بهم خیلی خیلی انرژی میده.
فدات بشم من دختر نازنینم. نور چشمم.
منم زودی بیدار شدم و یه صبحونه برای عسلم آماده کردم و دختر گلم هم نوش جان کرد.
قبل از آماده شدن با عسل یه بار دیگه شعری که قرار بود توی مهد بخونن تمرین کردیم.
بعدشم آماده شدیم و موهاشو هم خرگوشی بستم .![]()
هوا هم که بارونی بود. پالتو شو هم تنش کردمو شاد و خندون رفتیم مهد.
اینم چند تا عکس عسل جونم که آماده شده و منتظر من بود.

اینجا که داره شعرشو تمرین میکنه. مامان فدات بشه نفسم.

موش موش مامان فدات بشم من زندگیم.
ساعت 1 بعد از ظهر هم که قرار بود جشنشون تموم بشه.
وقتی ساعت 1 رفتم دنبالش خیلی شاد و خندون بود .
خدارو شکر که به دختر نازم خوش گذشته. 

قربون چشمات بشم که از خستگی و خواب قرمز شدن و دارن بسته میشن.
این کلاه رو هم تو مهد بهش داده بودن.

حتی موقع ناهار خوردن هم کلاه رو از سرش برنداشت. جیگرتو بخورم من دختر گلم عسلم.
حتی الانم کلاه رو سرشه.
امان از دست این جوجه ها.

این مداد خوشگل رو هم بعد اینکه شعرشون رو خوندن بهشون جایزه دادن. 
دستشون درد نکنه.
همینجا هم از مربی مهربونشون خانوم فرشته محمدی تشکر میکنم.![]()
به خاطر همه ی زحماتی که برای عسل جون کشیدن و امروز هم خیلی مواظب عسلم بودن.
البته اگه اجازه بدن ازشون یه عکس میگیرم با عسل .
خلاصه اینکه خیلی خیلی به عسل جونم خوش گذشته بود. خدارو هزار مرتبه شکر . همین که دختر نازم شاد و سلامت باشه برای من کافیه.
همتون رو دوست دارم. فعلا با یییییییییییی![]()


جشن سال نو در مهد کودک
